خرید بک لینک
میدونی خیلی وقته که نیستی

این روزام خیلی جات خالیه این روزام هرروز خلات تو سینم بزرگتر میشه 

نفهمیدم نیستی نفهمیدم دیکه هیچ وقت نمیتونی باشی یهو بخودم اومدم دیدم نمیشه داشته باشمت 

تا اخر اخر دنیا محرومم از بودنت از داشتنت 

از حس کردنت از لمس کردنت ازاینکه دلم به تو خوش باشه 

خیلی وقته که فهمیدم باید بشم قهرمان زندگیم خودم باشم و خودم 

تو نیستی نبودی هیچوقت 

تشنه ی حس کردنتم دوس دارم بفهمم دنیا با تو چه شکلیه میخام بفهمم اگه تو میبودی چجور بودیم 

مثل خیلی از چیزای دیگه شاید وقتی ببینمت که دیگ خیلی دیره خیلی 

من دارم با یه جنین مرده حرف میزنم .تو چی میدونی از حس هام تو اصن مگ اونموقعی که سرخوش بودم از خوشی ها منو حس کردی 

یا من نفهمیدمت یا من ؟ تویی که خفه شده بودی 

منی که خیلی ساله که خفه میشم  جات اینجا خیلی خالیه 

بااین درد چجوری مادرشم ؟ چجوری کنار بیام با حس هایی که سعی میکنم پهنونشون کنم حتی ازخودم ولی مث الان بهم حمله کردن 

مث تموم روزایی که گذشت 

یه روزی زل میزنم به اسمون خدا ازش میپرسم چرا ؟ 

میکم همه چیو عوض کن همه چی رو درست کن .تورو بخاطر خودم نمیخام که عوضت کنم میدونم دیکه نخواهی بود از همون جبرهای زندگیه که واسم اجباره 

برچسب: نویسنده: ایلیا میرزاپور تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1397 ساعت: 16:24

صفحه بندی