+قشنگ بود
+ اصلا حس خوبی بم نمیده آنیل با این حرفاش .خودمم میدونم باید شهامتش رو خودم ایجاد کنم ولی خاطرات خیلی قوی ترن
بغضم میگیره ک یه ساعت زل میزنع تو چشام و از زوان شناسی و روانذمانی و.. میگ و خودشم تهش میگه میدونم توهیچکدومونشینیدی. خودش میدونه همه چیو ،عمق عذابی ک میکشمو هم میدونه و میخاد الکی دلخوشم کنه
من با یه مشت فکر کپک زده چ کنم . فک میکنه خیلی خوشحالم از این شرایط :( تو این مدتی ک گذشت هر روز برام عذاب بود هرثانیه هزاران بار داغون شدم و دم نزدم با همه ی اینا محکم جلوی همه واستادم
ولی خب ب خودم ک نمیشه دروغ گف. آنیل درست میگه . میگه هیچ دختری اندازه ی تو عاقل و باهوش و با استعداد ندیدم واسه همه درمونی واسه خودت درد بی درمون . ولی نمیدونه چ کارایی ک واسه علاج شدنم نکردم
نمیدونه وقتی امروز بحث خواهری ک میشد همدمم باشه و نموند،شد با چ فلاکتی ناخونامو روپام فشار دادم ک نشکنم . دید ک چطور چشام برق زد ولی نفهمید چ عذابی واسع نشکستن بعفض و گذاشتتش واسه الان کشیدم .نفهمید ک چ هرثانیه این مدت چ دردی کشیدم
نفهمید ک اون دختر مغروری ک بقول خیلیا انگار از دماغ فیل افتاده چقد ...
دلم واسه تک تک این روزا تنگ میشه .اصن مگ میشه این روزا رو فراموش کرد
برچسب:
نویسنده: ایلیا میرزاپور