ع ش ق
-
تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 12:54
دخترم همه ی هستی من ، روزت مبارک امیدم فقط خدا میدونه که من چقدر عاشقتمتموم این روزا واسه تو ب&#
شیشه ای که شکست
-
تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 12:54
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصور
یادم نمیره ک !
-
تاریخ: 1397/2/2 ساعت: 16:24
میدونی خیلی وقته که نیستیاین روزام خیلی جات خالیه این روزام هرروز خلات تو سینم بزرگتر میشه نفهمیدم نیستی نفهمیدم دیکه هیچ وقت نمیتونی باشی یهو بخودم اومدم دیدم نمیشه داشته باشمت تا اخر اخر دنیا محرومم از بودنت از داشتنت از حس کردنت از لمس کردنت ازاینکه دلم به تو خوش باشه خیلی وقته که فهمیدم باید بشم...
از زمین به آسمون
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 15:01
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برای دخترم
-
تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 15:01
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
ساعت ب وقت 15:30دقیقه یکشنبه 22مرداد ماه 1396. اشک هایی ک احساس اب شده ی من بودند و ...
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:42
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
........
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:42
چطوری ب اون قاب عکس و اون چشای معصوم نگاه کنم ؟ من بت قول دادم همه چیو درست کنم قول دادم ولی نتونستم نشد نفهمیدم ک با حماقتام تورو هم نابود کردم معذرت میخام . اون لحظه هم کر بود هم کور نفهمیدم چ غلطی میکنم .ببخش ک ارزوهاتو کشتم ببخش ک نابودت کردم ببخشم نمیدونستم اخرش ی این بغض ختم میشع .بخاطر خیانتی...
پایانی ب وقت 24مرداد1396 ساعت 6عصر
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:42
یه پایان تلخ اونقدر تلخ ک داره منو ازپا درمیاره اونقدر تلخ ک هیچوقت فکرش رو نمیکردم نشد ک بپرم ب همین سادگی ب همین تلخی هرچقدر دستوپازدم پایینتر رفتم همه نگران منن این عذابموبیشترمیکنه .دارم ب عقد روزایی درمیام ک ازشون بیزارم ک اروم اروم نفسمو میگیرن آوینم برام دعا کن با اون دستای کوچولوت هم خودت هم...
No volvere no volvere no volvere
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:42
Amor mio Amor mio por favor Tu no te vas Yo cuentare a las horas Que la ya veo Amor mio Amor mio por favor Tu no te vas Yo cuentare a las horas Que la ya veo Vuelve No volvere no volvere no volvere No quiere recordar no quiere recorder Vuelve No volvere no volvere no volvere No quiere recordar no qu...
جیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 20:04
هرکار کردم تیک تیک ساعت رو مخم بود . یا باید باتری هاشو در میاوردم یا میشکوندمش . مث همیشع راه دوم . ولی بازم اروم نشدم . ن یه مشت قرص یه عده دکتر بیسواد احمق ارومم میکنه نه ساعتی ک شکست ولی بازم صدا ازش درمیاد و کلا پرتش کردم پایین نه دیگ اینجا ن کلی دیگِ دیگ +اینجوری ادامه بدم دیوونه میشم . ن ک نی...
انتظار
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 20:04
این زندگی که نابود کردی مال من بوده واسه تک تک لحظه هاش برنامه داشتم واسه همه ی اینروزا ، واسه همه ی این حس ها ولی هیچکدومشون ارضا نشدن .حسی هم که ارضا نشه خاموش نمیشه یه روزی منفجرمیشه . اخرین تلاش هامم میکنم ولی اگ نشد و محکوم شدم ب این زندگی یه روزی حتما جبران خواهم کرد
ذهن افلیج
-
تاریخ: 1396/3/31 ساعت: 20:04
میدونی دنبال همون جرقه م ک یهو همه چیزو عوض کنه همه چیزو و مطمعنم ک اون جرقه حوالی من (خودم) نیست +هیچوقت یادنگرفتم ک تو مرداب دستوپا نزنم ، همیشع واسه هرچیزی دستوپا زدم تا اخرش
پایان راهی ک هیچوقت شروع نشد
-
تاریخ: 1396/3/21 ساعت: 20:36
و لحظه ای ک نباید میاومد ولی اومدتلاشهایی ک بی نتیجه موند ، حباب رویایی ک ترکید ، و دوباره فهمیدن این مفهوم نامفهوم زندگی من ک نوشته شد بود ک باید راهو اشتبا بری و اشتباهی باشی بازم من و اون دیوارا و ساعتی ک میگذره و عذابی ک بمن منتقل میکنه بازم آدمایی من نمیفمهممشون . بازم قوانین احمقانه #پایان فصل...
I Feel Blue
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 16:17
نمیدونستم اینقدر واسش مهمم تموم ارتباطم رو با خون و فامیلی و وجودتون قطع میکنم از اینی ک هستم ب قول خودت گستاخ تر و بی بند و بار ترهم میشم
My View Is not Wrong
-
تاریخ: 1396/3/18 ساعت: 16:17
About ◾نه خوب نه بد◾نه درست نه غلط◾نه سفید نه سیاه◾نه مهربون نه ظالم◾نه فرشته نه شیطان✴خاکستری مطلق +استثتائاتییه دنیای خاکستری بی رحم اما بهش انس بستم ...
هجوم یک مشت حسِ کال
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 4:44
نمیدونم این بلاتکلیفی و سردرگمی از کجا پرواز کرد و نشست رو ذهن من میدونی از چی کلافه میشم از اینکه ک حتی اگ برگردم ب عقبم بازم تصمیمی ندارم همین فکر دیونم میکنه . یه مدت بود ک داروهامو کم کرد ولی الان دزشون رو بالا برده از هر کسی ک بخاد این انزوا رو بشکونه متنفــــــــــــــــــــرمممممم حتی آنیل بع...
دلتنگی شبانه ای ک مرهمی نداشت
-
تاریخ: 1396/3/11 ساعت: 3:36
گاخی در یک خاطره حبس میشوی برای ابد +قشنگ بود+ اصلا حس خوبی بم نمیده آنیل با این حرفاش .خودمم میدونم باید شهامتش رو خودم ایجاد کنم ولی خاطرات خیلی قوی ترن بغضم میگیره ک یه ساعت زل میزنع تو چشام و از زوان شناسی و روانذمانی و.. میگ و خودشم تهش میگه میدونم توهیچکدومونشینیدی. خودش میدونه همه چیو ،عم
اعصاب خوردکنی
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 15:36
کاش یه ماه روزه ی شعور میگرفتیم :البته بعضیا با یه ماه هم کارشون را نمیافته باید یه سال تمام روزه ی شعور بگیرن چرا توکار مردم دخالت میکنید اخه . ب شما چه کی چی میکنه و چی نمیکنه باید تو همه ی کارای من و زندگی من سرک بکشه . واقعا درک نمیکنم چرا هنوز بیشعوری داره ۴۰سالت میشع صد برابر من ثروت داری ب